X
تبلیغات
پست ها،کامنت ها و جمله های فیسبوک

پست ها،کامنت ها و جمله های فیسبوک
خنده دار فیس بوک 
یعنی اگه اعتماد به نفسی که غرضی واسه ریاست جمهوری داشت
پرسپولیس میداشت قهرمان میشد
♥استقلال و روحانی

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 14:33 ] [ ]
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ گوشیو ﺑﺮﺩﺍﺷﺘم ﻣﯿﮕم : ﺍﻟﻮ!
ﮔﻔﺖ : ﺳﻼﻡ ﺑﻌﺪ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ
ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ :ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ !
ﮔﻔتم :ﺍﻭﮐﯽ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﯾﮕﻪ |:
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﺶ ﮐﻦ ﻟﻄﻔﺎ ، ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﻡ
5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ :ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻟﻄﻔﺎ |:
7 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ؟؟؟
9 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺍﻟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ؟؟؟؟
13 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻻﻥ ﺷﻤﺎﺭﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ ﺣﺎﻟﺘﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ
15 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺧﺪﺍﯾﺶ اذﯾﺘﻢ ﻧﮑﻦ
17 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻻﺗﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﻡ ﺑﮑﺸﺘﺖ !!
19 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : مگه خودت خواهر مادر نداری؟؟
21 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : الان مخابراتم ، دارم به جرم مزاحمت ازت شکایت میکنم تا دیگه از این غلطا نکنی

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 14:30 ] [ ]

می شه لاغر شد!
می شه عضلانی شد!
می شه رنگ چشم و عوض کرد!
می شه رنگ مو رو عوض کرد!
می شه لب و تزریق کرد!
می شه بینی و عمل کرد!
ولی لامصب این قد بلند بودن نعمتیه که اگه نداشته باشیش، هیچ کاریش نمی شه کرد!!!

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:16 ] [ ]
اعتراف شاعردستگير شده: ما جگر گفتيم و عشق آغاز شد*سينه ماليديم و لنگش باز شد*چون سرش را بر درش بگذاشتيم*ما فشار داديم وراهش باز شد!

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:15 ] [ ]
یه شعر سکسی داریم که توی خانواده ها هم دست به دست میچرخه :|
شاعر میگه:
ای بانو ای بانو
بشین به روی زانو (شوما تصور کن چه جوری داره ترغیب میکنه )
غوغا به پا کن (یعنی بعد اینکه روی زانو هاش نشستی غوغا به پا کن )
با نازو کرشمه (تازه پر رو پر رو میگه همینجوری دوست ندارم با نازو کرشمه انجام بده)

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:14 ] [ ]
با دوس دخترم داشتیم از خیابون رد میشدیم ، عینک دودی زده بود. گشت اومد گفت خانوم چه نسبتی با شما دارن؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
... .
.
.
منم گفتم : خانوم کور هستن دارم از خیابون رد می کنم.
کصافط باهام کات کرد!!
تازه کلی هم پیش ماموره بهم فش داد!
ماموره مونده بود بخنده یا بگیره

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:13 ] [ ]
ﭼﻬﺎﺭﻧﻔﺮﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسی ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ
ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ! ﻗﺮﺍﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ
ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار كنن !
ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎﺷﻮﻥ
ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯﻣﯿﮑﻦ ﻭ با سرعت
ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ.
ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ
ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ،ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بكن ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره؟!؟!!

بهش گفت بابا راننده منم،فقط بگين چي شده؟؟


برچسب‌ها: جوک تاکسی
[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:12 ] [ ]
هر چند ديگران در نبودت سرم را گرم کند !!!
اما دلم را هرگز :|||||
(خاص)

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:10 ] [ ]
صدای همهمه جمعیت فضای دادگاه رو پر کرده بود. هر کس چیزی میگفت.

- باید ده بار اعدامش کنن
- عوضی چه جوری دلت اومد با دخترم اینکارو بکنی
- این قاتلو باید تیکه تیکه کرد
- من فقط همین یه دخترو داشتم
پسرک سرشو همچنان پایین انداخته بود.
با صدای ضربه های چکش قاضی کم کم سکوت بر سالنحکمفرما شد.
قاضی برگه های جلوی خود را ورق زد و صدایش را صاف کرد:
- از دادستان میخوام که آخرین اظهاراتش رو مطرح کنه.
مردی با موهای جو گندمی در ردیف جلوی صندلی ها بلند شد.
- جناب قاضی. کسی که یک دختر جوان را اینگونه وحشیانه و با ضربات پی در پی چاقو به قتل می رساند لایق نام انسان نیست. من و خانواده مقتول خواستار اشد مجازات را برای متهم هستیم.
مرد نشست. همهمه ای دوباره بر پا شد و باز صدای ضربات چکش. پسرک هنوز سرش پایین بود.
قاضی به پسرک نگاهی انداخت:
- از متهم تقاضا میکنم که بلند شود و آخرین دفاعیه خود را بیان کند.
پسرک با پاهایی لرزان از جا برخاست. ولی ساکت بود و چیزینمیگفت.
چهره قاضی در هم رفت.
- پسرم چرا چیزی نمیگی؟ در طول دوره دادرسی هیچ حرفی نزدی. باید حقیقت رو به ما بگی.چرا زنت رو کشتی؟ اون هم این طور وحشیانه؟
پسر همچنان ساکت بود. زنی از میان جمعیت فریاد زد.
- مادر جون یه چیزی بگو. جون من یه چیزی بگو عزیزم.
پسر به زن نگاه کرد. اشک در چشمانش جمع شده بود. به سمت قاضی نگاه کرد و به آرامی زمزمه کرد:
- میخواست به جلیلی رای بده!
همهمه ای در میان جمعیت به وجود آمد. قاضی با صدایی رسا گفت:
- حکم برائت او را صادر میکنم.
جمعیت ایستاده پسر را تشویق میکردند.
- حقش بود. باید جسدشو هم میسوزوندی
- خاک بر سر من با این دختر بزرگ کردنم.
- ایول مرد. ایول. بهترین کارو کردی ...
پسر روی دستهای جمعیت از دادگاه خارج شد...؛
.
.
روحانی مچکرم !


برچسب‌ها: روحانی مچکریم
[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:9 ] [ ]
اینقد خودتو بگیر تا آبمیوه شی دیوث :)))
[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 13:7 ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اینجا هر دیقه به روز میشه!
<3
:v
:-p
:-D
آرشيو مطالب
امکانات وب